دانلود مقاله ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقى در اسلام
دانلود مقاله ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقى در اسلام قیمت: 5500 تومان معنای لغوی ارتداد: ارتداد همانطورى كه در لغت آمده عبارت است از رجوع و برگشت. در تاج العروس آمده است «ارتدد و ارتد عنه تحول» و سپس مىگويد: «و منه الردة عن الاسلام اى الرجوع عنه و ارتد فلان عن دينه اذا كفر بعد اسلامه» يعنى: ... رِدة از اسلام به كسر راء به معنى رجوع و برگشت از اسلام است و اين كه گفته مىشود فلانى از دينش مرتد گرديد يعنى پس از اسلام به كفر بازگشت. از اين سخنان استفاده مىشود كه ارتداد در اصطلاح لغوى و فقهى به يك معنى است و تفاوتى بين معناى لغوى و فقهى آن نيست. فلذا شهيد اول در كتاب شريف لمعه در تعريف ارتداد مىفرمايد: «الارتداد و هو الكفر بعد الاسلام»: ارتداد عبارت است كه كفر بعد از اسلام و شارح آن مرحوم شهيد ثانى در توضيح اين عبارت مىفرمايد: «و الكفر يكون بنية، و بقول كفر، و فعلِ مُكَفِّر. فالاول العزم على الكفر و لو فى وقت مترقب. و فى حكمه التردد فيه. و الثانى كنفى الصانع لفظاً او الرسل و تكذيب رسول و تحليل محرم بالاجماع كالزنا و عكسه كالنكاح و نفى وجوب مجمع عليه كركعة من الصلوات الخمس و عكسه كوجوب صلاة سادسة يوميه.»: كفر گاهى با نيت و گاهى با گفتارى كفرآميز، و گاهى با كارى كفرآور متحقق مىشود. در صورت نخست عزم و تصميم بر كفر هر چند در زمان آينده باشد، موجب كفر مىشود و در حكم، عزم بر كفر تردد در اسلام مىباشد، يعنى اگر كسى در حقانيت دين خود شك نمايد از اسلام خارج مىگردد و در صورت دوم كه كلامى كفرآميز از او سر زند نيز كافر مىگردد، مانند اينكه صانع عالم و آفريدگار جهان هستى جلّ جلاله را با لفظ نفى نمايد و يا همه و يا يكى از رسولان الهى را انكار كند و يا آنكه حرامى را كه به اجماع امت اسلام حرام است، مانند زنا حلال بداند و يا عكس حلالى را كه همۀ امت اسلامى آن را حلال مىدانند حرام بداند و يا واجبى را كه همۀ امت اسلامى واجب مىدانند وجوب آن را نفى نمايد، مانند اينكه يك ركعت از نمازهاى پنجگانه را مورد انكار قرار دهد و يا غير واجبى را واجب بداند مثلًا معتقد به نمازهاى ششگانه گردد. سپس ضابطه و قاعدهاى را براى تحقق ارتداد بيان مىفرمايند و مىگويند «و الضابط انكار ما علم من الدّين ضرورة.» يعنى ضابطه در ارتداد اين است كه شخص يك ضرورى از ضروريات دين را انكار نمايد. سپس مىفرمايد: «و لا فرق فى القول بين وقوعه عناداً او اعتقاداً او استهزاء حملًا على الظاهر.» يعنى در تحقق كفر در صورتى كه با گفتار باشد فرقى نيست بين آنكه از روى عناد و يا اعتقاد و يا استهزاء و تمسخر بوده باشد. زيرا در تمام موارد ظاهر سخن كفر است و لازم است هر سخن و كلامى حمل بر ظاهر گردد و بايد به اين نكته توجه داشت كه اگر كسى با پذيرفتن اسلامى كلام و سخنى را اظهار دارد كه بر خلاف اعتقاد علماى اسلام باشد، اما آن را به قرآن و يا حديث و يا ساير ادله معتبره فقهى مستند بداند و معتقد باشد آنان در استنباط خود از ادله و منابع فقهى دچار اشتباه شدهاند و خود را در فهم حكم شرع مصيب مىداند، چنين كسى را نمىتوان مرتد و خارج از اسلام دانست. چرا كه خروج از اسلام در صورتى صدق مىكند كه انكار وى موجب انكار دين گردد، اما با توجه به اينكه چنين كسى عقيدۀ خود را مستند به ادلّۀ معتبرۀ دينى و فقهى مىداند، مرتد نيست. زيرا، مخالف اجماع علماى امت فى نفسها كفرآور نمىباشد، بلكه از اين جهت موجب كفر مىگردد كه منجر به انكار دين شود . بديهى است كه هرگاه شخصى بر اساس ادلّۀ دينى و مذهبى معتقد به عقيدهاى گردد كه اختصاص به خود او دارد، چنين كسى منكر دين نشده و دين را پذيرفته است. در دين مقدس اسلام راه اجتهاد و استنباط در صورتى كه مستند به دلايل قطعى و معتبر باشد، براى همه كس مفتوح و باز است و اگر بنا باشد كه مخالفت با اجماع علماى امت فى نفسها موجب كفر و ارتداد شود، نه مخالفت با ادلّۀ نقلى و عقلى معناى آن اين خواهد بود كه راه اجتهاد بسته است و انسان مىبايد از علماى امت بدون دليل بلكه با وجود دليل بر عدم صحت نظرات آنان از آنان كوركورانه تقليد نمايد. متأسفانه اينكه ديده مىشود گروهى از فقهاء گروهى از حكماء را تكفير مىكنند، به اين نكتۀ اساسى چندان توجهى نداشتهاند و به هر حال انكار ضرورى از دين موجب كفر مىگردد مانند مثالهايى كه در كلام شهيد ثانى آمده بود نه انكار اجتهادات علماى امت. فلذا شهيد ثانى گاهى تعبير به انكار و نفى امر مجمع عليه نموده و گاهى تعبير به انكار ضروريات دين كرده و بالأخره وقتى ضابطۀ ارتداد را بيان مىفرمايد به سراغ انكار ضرورى مىرود. اين مطلب كاملًا بجا و به مورد است زيرا انكار ضرورى دين به انكار نبوت و تكذيب پيامبر رجوع مىكند، و قطعاً چنين تكذيبى موجب ارتداد و خروج از دين است. مطلبى را كه در اينجا لازم است متذكر شد، اين است كه بين اسلام و ايمان يك تفاوت اساسى وجود دارد. آن اين است كه اسلام اعم است از ايمان، زيرا ايمان اسلامى است كه همراه با اعتقاد باشد و بر اين اساس خداوند متعال مىفرمايد: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»: عدهاى از باديهنشينان خدمت رسول خدا آمدند و گفتند ما ايمان آوردهايم، خداوند به پيامبر (ص) مىفرمايد: به آنان بگو ايمان نياوردهايد و ليكن بگوييد اسلام را اختيار كردهايم. يعنى در ظاهر كلمۀ شهادتين را گفته و اقرار به اسلام نموده و تسليم در مقابل آن شدهايد، زيرا هنوز ايمان در دلهاى شما راه نيافته است. علامه عاليقدر فيلسوف و مفسر بزرگ سيد محمد حسين طباطبايى در تفسير ارزشمند الميزان در تفسير آيۀ مذكور مىفرمايد: «و يظهر به الفرق بين الايمان و الاسلام بان الايمان معنى قائم بالقلب من قبيل الاعتقاد و الاسلام امر قائم باللسان و الجوارح، فانه الاستسلام و الخضوع لسانا بالشهادة على التوحيد و النبوة و عملًا بالمتابعه العمليه ظاهراً سواء قارن الاعتقاد بحقيقة ما شهد عليه و عمل به او لم يقارن، و بظاهر الشهادتين تحقن الدماء و عليه تجرى المناكح و المواريث.»: از آيۀ شريفه ظاهر مىگردد كه تبين ايمان و اسلام تفاوت اساسى وجود دارد و اين تفاوت اين است كه ايمان صفتى است كه در قلب و جان انسان موجود است و از قبيل اعتقاد مىباشد و اسلام امرى است كه قائم به زبان و جوارح است. زيرا، اسلام همان استسلام و خضوع زبانى است كه از راه شهادت بر توحيد و نبوت متحقق مىگردد و يك نوع تبعيت عملى است در ظاهر، نه اعتقادى. اسلام گاهى همراه با اعتقاد به حقيقت دين و عمل به آن مىباشد و گاهى همراه با آن نيست و اثرى كه بر شهادتين در ظاهر بار مىگردد، اين است كه اظهار شهادتين موجب مىشود كه در اسلام خون چنين مسلمانى محترم باشد، و كسى حق نداشته باشد، او را به قتل رساند و اگر كسى او را به قتل رساند و يا جنايتى ديگر بر او وارد سازد، جانى مجازات مىشود و همچنين گفتن شهادتين موجب آن مىگردد كه ازدواج با او شرعى باشد و از پدر و مادر و بستگان مسلمان خود ارث ببرد. اين خود يكى از مزاياى اسلام است، كه به اسلام ظاهرى اكتفاء مىكند و در مقام فحص و تفتيش عقايد واقعى متظاهرين به اسلام بر نمىآيد، حتى اگر بداند كه در واقع ايمانى به آنچه مىگويند ندارند، متعرض آنان نمىگردد، بلكه مانند ساير مسلمانان با آنها رفتار مىنمايد. روش پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) در صدر اسلام چنين بود، و فايدۀ اين امر اين بوده كه چنين كسانى بتوانند از امتيازات اسلام استفاده نمايند و در اثر معاشرت و بر خورد با وجود نازنين پيامبر (ص) و بزرگان اسلام آگاهى صحيح و كاملى نسبت به اسلام پيدا كنند. در همان وقتى كه در قرون وسطى ارباب كليسا محاكم تفتيش عقايد تشكيل مىدادند و دانشمندان و محققان را به محاكمه مىكشيدند و آنان را به جرم نظرات و تحقيقات علمى مجازات مىكردند و در آتش مىسوزاندند، اسلام با روشنبينى خاص خود، با كسانى كه عقيدهاى به اسلام نداشتند و فقط در ظاهر اسلام را اختيار كرده بودند، با لطف و مرحمت رفتار مىكرد و افراد بىعقيده نسبت به اسلام را تحت حمايت خود مىگرفت و مانند ساير مسلمانان با آنان رفتار مىكرد. و كسى كه دربارۀ حكومتهايى كه در طول تاريخ وجود داشته مطالعه كند و رفتار حكومتها را با مخالفين خود مورد بررسى قرار دهد، حكومتى را مانند حكومت اسلام نمىبيند كه با مخالفين خود چنين برخوردى داشته باشد و فلسفۀ اين عمل آن بوده كه مخالفين اسلام را با مزاياى اسلام آشنا گرداند. اسلام و آزادى: در دنياى كنونى از كلمۀ مقدس آزادى برداشتهاى غلط و ناصحيحى مىشود كه لازم است دربارۀ آن بحثهاى مختلفى به ميان آيد. مؤلفين كتب حقوق اساسى، آزادى را اينطور تعريف مىكنند: آزادى عبارت از اين است كه اشخاص بتوانند هر كارى را كه صلاح و مقتضى بدانند انجام دهند، مشروط بر اينكه اقدامات و عمليات آنها صدمهاى به حق ديگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد. منتسكيو مؤلف كتاب روح القوانين پس از يك سلسله تعاريف در تعريفى كه از آزادى ارائه مىدهد مىنويسد آزادى عبارت است از اينكه انسان حق داشته باشد هر كارى را كه قانون اجازه داده و مىدهد بكند، و آنچه كه قانون منع كرده و صلاح او نيست مجبور به انجام آن نگردد. هرلدلاسكى در كتاب آزادى در دولت مىنويسد منظور از آزادى نبودن مانع براى اوضاع و شرايط اجتماعى است كه وجود آنها در تمدن امروز لازمۀ خوشبختى فردا است. اين تعاريف با طرز تفكر دانشمندان غرب مناسبت دارد و مىتوان آن را به گونهاى ديگر تعريف كرد كه با بىبندوباريهاى بىبندوباريهاى غربى سازگار نباشد، و آن تعريف اين است كه بگوييم آزادى عبارت است از نبودن مانع در سر راه انديشۀ درست و اعمال شايسته. اقسام آزادى: آزادى اقسامى دارد كه عبارتند از: آزادى شخصى، آزادى فكرى، آزادى سياسى، آزادى دينى |
دانلود مقاله ارتداد و احكام آن از نظر منابع حقوقى در اسلام قیمت: 5500 تومان معنای لغوی ارتداد: ارتداد همانطورى كه در لغت آمده عبارت است از رجوع و برگشت. در تاج العروس آمده است «ارتدد و ارتد عنه تحول» و سپس مىگويد: «و منه الردة عن الاسلام اى الرجوع عنه و ارتد فلان عن دينه اذا كفر بعد اسلامه» يعنى: ... رِدة از اسلام به كسر راء به معنى رجوع و برگشت از اسلام است و اين كه گفته مىشود فلانى از دينش مرتد گرديد يعنى پس از اسلام به كفر بازگشت. از اين سخنان استفاده مىشود كه ارتداد در اصطلاح لغوى و فقهى به يك معنى است و تفاوتى بين معناى لغوى و فقهى آن نيست. فلذا شهيد اول در كتاب شريف لمعه در تعريف ارتداد مىفرمايد: «الارتداد و هو الكفر بعد الاسلام»: ارتداد عبارت است كه كفر بعد از اسلام و شارح آن مرحوم شهيد ثانى در توضيح اين عبارت مىفرمايد: «و الكفر يكون بنية، و بقول كفر، و فعلِ مُكَفِّر. فالاول العزم على الكفر و لو فى وقت مترقب. و فى حكمه التردد فيه. و الثانى كنفى الصانع لفظاً او الرسل و تكذيب رسول و تحليل محرم بالاجماع كالزنا و عكسه كالنكاح و نفى وجوب مجمع عليه كركعة من الصلوات الخمس و عكسه كوجوب صلاة سادسة يوميه.»: كفر گاهى با نيت و گاهى با گفتارى كفرآميز، و گاهى با كارى كفرآور متحقق مىشود. در صورت نخست عزم و تصميم بر كفر هر چند در زمان آينده باشد، موجب كفر مىشود و در حكم، عزم بر كفر تردد در اسلام مىباشد، يعنى اگر كسى در حقانيت دين خود شك نمايد از اسلام خارج مىگردد و در صورت دوم كه كلامى كفرآميز از او سر زند نيز كافر مىگردد، مانند اينكه صانع عالم و آفريدگار جهان هستى جلّ جلاله را با لفظ نفى نمايد و يا همه و يا يكى از رسولان الهى را انكار كند و يا آنكه حرامى را كه به اجماع امت اسلام حرام است، مانند زنا حلال بداند و يا عكس حلالى را كه همۀ امت اسلامى آن را حلال مىدانند حرام بداند و يا واجبى را كه همۀ امت اسلامى واجب مىدانند وجوب آن را نفى نمايد، مانند اينكه يك ركعت از نمازهاى پنجگانه را مورد انكار قرار دهد و يا غير واجبى را واجب بداند مثلًا معتقد به نمازهاى ششگانه گردد. سپس ضابطه و قاعدهاى را براى تحقق ارتداد بيان مىفرمايند و مىگويند «و الضابط انكار ما علم من الدّين ضرورة.» يعنى ضابطه در ارتداد اين است كه شخص يك ضرورى از ضروريات دين را انكار نمايد. سپس مىفرمايد: «و لا فرق فى القول بين وقوعه عناداً او اعتقاداً او استهزاء حملًا على الظاهر.» يعنى در تحقق كفر در صورتى كه با گفتار باشد فرقى نيست بين آنكه از روى عناد و يا اعتقاد و يا استهزاء و تمسخر بوده باشد. زيرا در تمام موارد ظاهر سخن كفر است و لازم است هر سخن و كلامى حمل بر ظاهر گردد و بايد به اين نكته توجه داشت كه اگر كسى با پذيرفتن اسلامى كلام و سخنى را اظهار دارد كه بر خلاف اعتقاد علماى اسلام باشد، اما آن را به قرآن و يا حديث و يا ساير ادله معتبره فقهى مستند بداند و معتقد باشد آنان در استنباط خود از ادله و منابع فقهى دچار اشتباه شدهاند و خود را در فهم حكم شرع مصيب مىداند، چنين كسى را نمىتوان مرتد و خارج از اسلام دانست. چرا كه خروج از اسلام در صورتى صدق مىكند كه انكار وى موجب انكار دين گردد، اما با توجه به اينكه چنين كسى عقيدۀ خود را مستند به ادلّۀ معتبرۀ دينى و فقهى مىداند، مرتد نيست. زيرا، مخالف اجماع علماى امت فى نفسها كفرآور نمىباشد، بلكه از اين جهت موجب كفر مىگردد كه منجر به انكار دين شود . بديهى است كه هرگاه شخصى بر اساس ادلّۀ دينى و مذهبى معتقد به عقيدهاى گردد كه اختصاص به خود او دارد، چنين كسى منكر دين نشده و دين را پذيرفته است. در دين مقدس اسلام راه اجتهاد و استنباط در صورتى كه مستند به دلايل قطعى و معتبر باشد، براى همه كس مفتوح و باز است و اگر بنا باشد كه مخالفت با اجماع علماى امت فى نفسها موجب كفر و ارتداد شود، نه مخالفت با ادلّۀ نقلى و عقلى معناى آن اين خواهد بود كه راه اجتهاد بسته است و انسان مىبايد از علماى امت بدون دليل بلكه با وجود دليل بر عدم صحت نظرات آنان از آنان كوركورانه تقليد نمايد. متأسفانه اينكه ديده مىشود گروهى از فقهاء گروهى از حكماء را تكفير مىكنند، به اين نكتۀ اساسى چندان توجهى نداشتهاند و به هر حال انكار ضرورى از دين موجب كفر مىگردد مانند مثالهايى كه در كلام شهيد ثانى آمده بود نه انكار اجتهادات علماى امت. فلذا شهيد ثانى گاهى تعبير به انكار و نفى امر مجمع عليه نموده و گاهى تعبير به انكار ضروريات دين كرده و بالأخره وقتى ضابطۀ ارتداد را بيان مىفرمايد به سراغ انكار ضرورى مىرود. اين مطلب كاملًا بجا و به مورد است زيرا انكار ضرورى دين به انكار نبوت و تكذيب پيامبر رجوع مىكند، و قطعاً چنين تكذيبى موجب ارتداد و خروج از دين است. مطلبى را كه در اينجا لازم است متذكر شد، اين است كه بين اسلام و ايمان يك تفاوت اساسى وجود دارد. آن اين است كه اسلام اعم است از ايمان، زيرا ايمان اسلامى است كه همراه با اعتقاد باشد و بر اين اساس خداوند متعال مىفرمايد: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ»: عدهاى از باديهنشينان خدمت رسول خدا آمدند و گفتند ما ايمان آوردهايم، خداوند به پيامبر (ص) مىفرمايد: به آنان بگو ايمان نياوردهايد و ليكن بگوييد اسلام را اختيار كردهايم. يعنى در ظاهر كلمۀ شهادتين را گفته و اقرار به اسلام نموده و تسليم در مقابل آن شدهايد، زيرا هنوز ايمان در دلهاى شما راه نيافته است. علامه عاليقدر فيلسوف و مفسر بزرگ سيد محمد حسين طباطبايى در تفسير ارزشمند الميزان در تفسير آيۀ مذكور مىفرمايد: «و يظهر به الفرق بين الايمان و الاسلام بان الايمان معنى قائم بالقلب من قبيل الاعتقاد و الاسلام امر قائم باللسان و الجوارح، فانه الاستسلام و الخضوع لسانا بالشهادة على التوحيد و النبوة و عملًا بالمتابعه العمليه ظاهراً سواء قارن الاعتقاد بحقيقة ما شهد عليه و عمل به او لم يقارن، و بظاهر الشهادتين تحقن الدماء و عليه تجرى المناكح و المواريث.»: از آيۀ شريفه ظاهر مىگردد كه تبين ايمان و اسلام تفاوت اساسى وجود دارد و اين تفاوت اين است كه ايمان صفتى است كه در قلب و جان انسان موجود است و از قبيل اعتقاد مىباشد و اسلام امرى است كه قائم به زبان و جوارح است. زيرا، اسلام همان استسلام و خضوع زبانى است كه از راه شهادت بر توحيد و نبوت متحقق مىگردد و يك نوع تبعيت عملى است در ظاهر، نه اعتقادى. اسلام گاهى همراه با اعتقاد به حقيقت دين و عمل به آن مىباشد و گاهى همراه با آن نيست و اثرى كه بر شهادتين در ظاهر بار مىگردد، اين است كه اظهار شهادتين موجب مىشود كه در اسلام خون چنين مسلمانى محترم باشد، و كسى حق نداشته باشد، او را به قتل رساند و اگر كسى او را به قتل رساند و يا جنايتى ديگر بر او وارد سازد، جانى مجازات مىشود و همچنين گفتن شهادتين موجب آن مىگردد كه ازدواج با او شرعى باشد و از پدر و مادر و بستگان مسلمان خود ارث ببرد. اين خود يكى از مزاياى اسلام است، كه به اسلام ظاهرى اكتفاء مىكند و در مقام فحص و تفتيش عقايد واقعى متظاهرين به اسلام بر نمىآيد، حتى اگر بداند كه در واقع ايمانى به آنچه مىگويند ندارند، متعرض آنان نمىگردد، بلكه مانند ساير مسلمانان با آنها رفتار مىنمايد. روش پيامبر عظيم الشأن اسلام (ص) در صدر اسلام چنين بود، و فايدۀ اين امر اين بوده كه چنين كسانى بتوانند از امتيازات اسلام استفاده نمايند و در اثر معاشرت و بر خورد با وجود نازنين پيامبر (ص) و بزرگان اسلام آگاهى صحيح و كاملى نسبت به اسلام پيدا كنند. در همان وقتى كه در قرون وسطى ارباب كليسا محاكم تفتيش عقايد تشكيل مىدادند و دانشمندان و محققان را به محاكمه مىكشيدند و آنان را به جرم نظرات و تحقيقات علمى مجازات مىكردند و در آتش مىسوزاندند، اسلام با روشنبينى خاص خود، با كسانى كه عقيدهاى به اسلام نداشتند و فقط در ظاهر اسلام را اختيار كرده بودند، با لطف و مرحمت رفتار مىكرد و افراد بىعقيده نسبت به اسلام را تحت حمايت خود مىگرفت و مانند ساير مسلمانان با آنان رفتار مىكرد. و كسى كه دربارۀ حكومتهايى كه در طول تاريخ وجود داشته مطالعه كند و رفتار حكومتها را با مخالفين خود مورد بررسى قرار دهد، حكومتى را مانند حكومت اسلام نمىبيند كه با مخالفين خود چنين برخوردى داشته باشد و فلسفۀ اين عمل آن بوده كه مخالفين اسلام را با مزاياى اسلام آشنا گرداند. اسلام و آزادى: در دنياى كنونى از كلمۀ مقدس آزادى برداشتهاى غلط و ناصحيحى مىشود كه لازم است دربارۀ آن بحثهاى مختلفى به ميان آيد. مؤلفين كتب حقوق اساسى، آزادى را اينطور تعريف مىكنند: آزادى عبارت از اين است كه اشخاص بتوانند هر كارى را كه صلاح و مقتضى بدانند انجام دهند، مشروط بر اينكه اقدامات و عمليات آنها صدمهاى به حق ديگران وارد نساخته و با حقوق جامعه منافات نداشته باشد. منتسكيو مؤلف كتاب روح القوانين پس از يك سلسله تعاريف در تعريفى كه از آزادى ارائه مىدهد مىنويسد آزادى عبارت است از اينكه انسان حق داشته باشد هر كارى را كه قانون اجازه داده و مىدهد بكند، و آنچه كه قانون منع كرده و صلاح او نيست مجبور به انجام آن نگردد. هرلدلاسكى در كتاب آزادى در دولت مىنويسد منظور از آزادى نبودن مانع براى اوضاع و شرايط اجتماعى است كه وجود آنها در تمدن امروز لازمۀ خوشبختى فردا است. اين تعاريف با طرز تفكر دانشمندان غرب مناسبت دارد و مىتوان آن را به گونهاى ديگر تعريف كرد كه با بىبندوباريهاى بىبندوباريهاى غربى سازگار نباشد، و آن تعريف اين است كه بگوييم آزادى عبارت است از نبودن مانع در سر راه انديشۀ درست و اعمال شايسته. اقسام آزادى: آزادى اقسامى دارد كه عبارتند از: آزادى شخصى، آزادى فكرى، آزادى سياسى، آزادى دينى |
برچسب ها : معنای لغوی ارتداد,آزادى دينى,آزادى سياسى,آزادى فكرى,آزادى شخصى,اقسام آزادى,اسلام و آزادى,حکم ارتداد,احکاک ارتداد,احكام ارتداد از نظر منابع حقوقى در اسلام,پروژه حقوق,پروژه حقوقی,پایان نامه حقوق,پایان نامه حقوقی,مقاله حقوق,مقاله حقوقی,پایان نامه حقوق,پایان نامه حقوقی,تحقیق حقوق,تحقیق حقوقی,دانلود پروژه حقوق,دانلود پروژه حقوقی,دانلود پایان نامه حقوق,دانلود پایان نامه حقوقی,دانلود مقاله حقوق,دانلود مقاله حقوقی,دانلود پایان نامه حقوق,دانلود پایان نامه حقوقی,دانلود تحقیق حقوق,دانلود تحقیق حقوقی


1394/5/8 ,22:51 | 



